BMC shop
siahosefid
 
 
Edge Edge
سمفونی وداع با موسيقی

رامین صدیقی
 

 
موسيقي يک رويداد اجتماعي است. حتي در ازمنه دور، موسيقي در بسياري از حرفه ها (موسيقي کار) مثل شکار، کشاورزي، دامداري، دريانوردي، صيادي و ... در جمع جلوه مي يافت. با تکامل زندگي اجتماعي، موسيقي در مناسبت ها و شرايط گوناگون از جمله آيين مذهبي، مجالس و محافل گوناگون نيز نقش برجسته تري يافت. حال و هواي اجراي موسيقي منفک از شرايط و محيطي که در آن اجرا مي شود، نيست و نخواهد بود و مسلما شنونده رکن مهم آن است. بي راه نيست اگر بگوييم بخشي از قريحه و پويايي موسيقي دان در ارتباط با محيط و مخاطب اش ظهور و جلوه مي يابد. همان چيزي که ما به اصطلاح موسيقي در شرايط رودررو يا زنده مي ناميم. اگرچه زندگي مدرن سبب شده تا بسياري از شهروندان اين کره خاکي، حيات اجتماعي را فقط در ظاهر تجربه کنند و بيشتر و بيشتر در خلوت خود فرو بروند اما نياز به سهيم کردن ديگران در احوال مان يک غريزه و نياز است که نمي توان آن را تا ابد عقيم نگاه داشت. خوشبختانه عدو سبب خير شده و تحول پرشتاب فن آوري در عرصه ديجيتال، اينترنت، تجهيزات چندرسانه اي، ابزارهاي حمل صوت، روش هاي قانوني و غيرقانوني عرضه موسيقي و... که علاوه بر روي مثبت آن، تبعات و معضلات بزرگي را نيز پيش روي هنر موسيقي قرار داده است، بسترساز چرخشي بزرگ در اين هنر شده که بايد آن را به فال نيک گرفت و آن چيزي نيست جز بازگشت تدريجي موسيقي به اصل خويش يعني نضج گرفتن در فضاهاي عمومي جامعه به صورت زنده. هر روز خبر ورشکسته شدن يک ناشر يا تعطيلي فروشگاهي ديگر در جاي جاي دنيا شنيده مي شود. عرضه و فروش محصولات صوتي با رشد منفي 50 درصد روبه رو شده است و بازار غيررسمي موسيقي ديجيتال (که 95 درصد کل بازار ديجيتال را دراختيار دارد) شتابان جاي آن را پر مي کند. مردم ديگر به سختي موسيقي مي خرند. بسياري از آنهايي که هنوز اين محصول را به رغم دغدغه هاي مالي در سبد فرهنگي خود نگاه داشته اند نيز براي خريد آن، مشکل فلسفي پيدا کرده اند. بسياري ترجيح مي دهند تا ابتدا با موسيقي معاشرت کنند و بعد آن را بخرند و طيف وسيعي نيز با اين سوال مواجه اند که در اين دنياي سرمايه محور از بهايي که براي يک محصول شنيداري پرداخت مي کنند چقدر سهم هنرمند مي شود و چقدر به جيب واسطه ها مي رود؟ در تحقيقي که با کمک دانشجويانم در دانشگاه کلمبياي شيکاگو انجام دادم نتيجه جالبي به دست آورديم. موسيقي دوستان بر اين باورند که با خريد سي دي از مغازه ها بودجه خريد خانه يا ماشين مجلل فلان تهيه کننده، واسطه يا ناشر را تامين مي کنند. اما حاضرند همان بها را در جنب يک اجراي زنده براي خريد يک سي دي پرداخت کنند چون اعتقاد دارند که سهم بيشتري به هنرمند مي رسد. البته اين پديده که طي 10 سال به چرخش جالبي در صنعت انجاميده است عموما در حوزه هايي غير از موسيقي پاپ مصداق دارد: در دهه 70 تا 90 ميلادي، آلبوم هاي موسيقي و فروش شان نه تنها آوردي معقول براي هنرمندان و سرمايه گذاران آن داشت بلکه عاملي بود براي رونق کنسرت هاي ريز و درشت که خود نيز سودآوري خوبي داشتند. اما امروز اين کنسرت ها هستند که صرف نظر از رونق اقتصادي مستقل شان به فروش آلبوم ها کمک مي کنند. اجراهاي زنده امروزه فقط به سالن هاي بزرگ يا استاديوم ها محدود نمي شود. حجم کنسرت ها، فستيوال هاي بزرگ و کوچک، باشگاهاي متنوع که موسيقي محور هستند همانند قارچ در حال تکثير هستند. هنرمندان بسيار مطرح فارغ از منيت هاي رايج حتي در کلوپ هايي با ظرفيت 50 نفر اجرا مي کنند و همان قدر لذت مي برند و مي دهند با اين تفاوت که شايد به جاي 3 بار در سال 70 بار اجرا داشته باشند. مخاطبان نيز با پرداخت ورودي همچنين هزينه اي که براي حواشي حضور خود مي پردازند (تنقلات، نوشيدني...) و البته آلبوم هايي که در انتهاي برنامه از همان هنرمند خريداري مي کنند، علاوه بر اينکه سندي شنيداري از خاطره آن تجربه حضوري را تهيه مي کنند به چرخه اقتصادي زندگي حرفه اي آن هنرمند نيز کمک مي کنند. ناشران بي شماري وجود دارند که فروش در جنب کنسرت هاي هنرمندان شان ده ها برابر فروش شان در فروشگاه هاست و اين امر عملانوع رابطه هنرمند با تهيه کننده و ناشر را نيز متحول کرده است. به اين شکل که تهيه کننده يا ناشر اقدام به توليد يک اثر مي کند اما به جاي پرداخت سهم هنرمند در قالب حق التاليف (يا همان Royalty) معادل آن مبلغ به هنرمند سي دي تحويل مي دهد (با قيمت عمده فروشي که شايد يک پنجم قيمت عرضه در فروشگاه ها باشد). هنرمند نيز آنها را در جنب برنامه هايش با قيمت خرده فروشي مي فروشد و کل سود آن (که قبلابه واسطه ها مي رسيد) را عايد خود مي کند. به اين ترتيب اگر هنرمندي سهم اش از فروش 2000 نسخه از آلبوم اش 2000 دلار باشد در ازاي آن از ناشر اش تعداد 500 سي دي با مبلغ 4 دلار (قيمت عمده فروشي) مي گيرد و مي تواند آن را به راحتي با قيمت 15 دلار در جنب کنسرت هايش بفروشد. معني ديگر آن اين است که هنرمند درآمد 2000 دلاري اش را به 7500 دلار ارتقا مي دهد در حالي که ناشر در اين ميان زياني نمي بيند و حتي با فروش اندک از طريق فروشگاه ها (با هزينه بازاريابي کمتر) به سود بهتري نيز دست مي يابد. حال هر آنچه هنرمند بيشتر کنسرت بدهد، درآمد بيشتري نيز خواهد داشت و سي دي هاي بيشتري از ناشر خود مي خرد. حال اگر نگاهي به وضعيت موجود در صحنه موسيقي کشورمان داشته باشيم به وضوح مشاهده مي کنيم که از کمترين پيش نيازها براي استقبال از اين وضعيت نداريم. شرايطي که به طور حتم طي چند سال آينده در ايران نيز حادث خواهد شد و اگر از آن غافل شويم مطمئنا وضع موسيقي بحراني تر مي شود. ابرشهري مثل تهران با 12 سالن کنسرت که تنها در اختيار طبقه خاصي از هنرمندان قرار مي گيرد مجالي براي سايرين نگذاشته است. اماکن و فضاهاي عمومي ديگر نيز نه فقط مهياي موسيقي زنده نيستند بلکه اصولاعلاقه چنداني نيز به رونق دادن آنها ديده نمي شود. آمار 3 ميليارد تومان عوايد سالانه از برگزاري کنسرت در تهران هم نبايد ما را گمراه کند. اين مبلغ تنها به افراد معدودي مي رسد، باقي شانسي ندارند. فضاهاي متنوع با ظرفيت هاي گوناگون يا اماکني که تمرکز بيشتر بر موسيقي زنده داشته باشند هم نداريم. به اينها اضافه کنيد هفت خوان برگزاري کنسرت از ديدگاه مراحل اداري اخذ مجوز را دريافت مجوز براي دو شب کنسرت خود حديثي است. حال فکر کنيد يک گروه يا يک هنرمند بخواهد سالي 50 کنسرت برگزار کند يا ضبط زنده اجراي اش را بلافاصله در جنب کنسرت بفروشد! اينها مثل رويا هستند. دستورالعمل ها، آيين نامه ها به خصوص ديدگاه هاي مديران تصميم گيرنده، نگاهي نو مي طلبد همانطور که قوانين راهنمايي و رانندگي ديگر با 30 يا 40 سال پيش يکي نيستند. اگر مجال براي موسيقي زنده در عرصه هاي عمومي بهبود نيابد. اگر چشم هايمان را بر حقايق پيش رو ببنديم، اگر از تحولات 10 سال اخير دنيا آموزه اي نگيريم، اگر به استقبال بحران نرويم و از آن فرصت نسازيم بايد بپذيريم که در آينده اي نه چندان دور مي توانيم تنها دلخوش به نوشتن شدن يک سمفوني ديگر در کنار ده ها سمفوني سفارشي مان باشيم: سمفوني وداع با موسيقي.

* مدير هرمس و مدرس دانشگاه کلمبيا، شيکاگو





بر گرفته از: روزنامه اعتماد ملي > شماره 913 17/2/88
Edge Edge
World Music